تبلیغات
. - پـَـند شیــطآن
 

پـَـند شیــطآن

نویسنــــــده :مه بانو
شنبه 21 دی 1392-08:15 ب.ظ

روزی ابلیس سر راه حضرت موسی علیه السلام آمد و گفت: می­خواهم هزار و سه پند به تو بدهم. حضرت موسی که او را شناخت، توجهی به او نکرد و فقط فرمود: آنچه تو می­دانی، من بیشتر می­دانم، پس نیازی به پندهای تو ندارم، ناگهان جبرئیل بر او نازل شد و عرض کرد: ای موسی! خداوند می­فرماید که هزار پند او فریب است، اما سه پندش را بشنو.

موسی رو به ابلیس کرد و فرمود: سه پند از هزار و سه پندت را می­شنوم.
ابلیس دهان لب به صحبت گشود و گفت:
اول، اینکه هر وقت تصمیم به انجام دادن کار نیکی گرفتی، در انجام آن عجله کن و گرنه تو را پشیمان می­کنم؛
دوم، اگر با زن نامحرمی تنها شدی، از من غافل نشو که تو را وادار به عمل منافی عفت می­کنم؛
 سوم هم اینکه وقتی خشمگین شدی، جایت را عوض کن تا موجب فتنه نشوم.
ابلیس لعین ادامه داد: حالا که تو را پند دادم، بر تو حقی پیدا کردم، پس از خدا بخواه که مرا بیامرزد.

 موسی خواسته­ی او را به درگاه خداوند عرضه داشت. خداوند در جواب موسی فرمود:«شرط آمرزش شیطان آن است که کنار قبر آدم برود و بر خاک او سجده کند.»

حضرت موسی شرط حضرت حق را به ابلیس منتقل کرد. ابلیس که مثل قبل در کبر و غرور خود غوطه­ور بود، گفت: ای موسی! وقتی که آدم زنده بود، به او سجده نکردم، اکنون چگونه بر خاک قبر او سجده کنم؟


منبع: قصه­ های قرآن، محمد محمدی اشتهاردی، ص50 و51، به نقل از همای سعادت، ص206




نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


رفقای بهشتی مون


صفحات جانبی:


شب بهشتی هااااا:


آمار وبلاگ:







طراحی قالب توسط شب بهشتی